چون یوسف سپهر چهارم ز چاه دی
آمد به دلو در طلب تخت مشتری
۱سیارهای ز کوکبهٔ یوسف عراق
آمد که آمد آن فلک ملک پروری
۲هان مژده هان که رَستی ازین قحط مردمی
هین سجده هین که جستی ازین چاه مُضطری
۳تو چه نشین و موکب سیاره آشنا
تو قحط بین و کوکبهٔ یوسف ایدری
۴خاقانیا چه ترسی از اخوان گرگ فعل
چون در ظلال یوسف صدیق دیگری
۵یا ایهاالعزیز بخوان در سجود شکر
جان برفشان بضاعت مزجاة کهتری
۶کآنجا که افسر سر گردنکشان بود
او را رسد بر افسرشان صاحب افسری
۷فصلی که در معارضهٔ غیر گفتهای
تضمینش کن در این دو سه منظوم گوهری
۸ای در قمار چرخ مسخر به دستخون
از چرخ بادریسه سراسیمه سرتری
۹غوغای سرکشان فلک پایدام توست
تو فتنه را بهانه ز خاقانی آوری
۱۰زنبور کافر ار پی غوغا به کین توست
بر عنکبوت یکتنه تهمت چه میبری
۱۱در اوهنالبیوت چه ترسی ز عنکبوت
چون بر در مشبک زنبور کافری
۱۲سرپنجگی نه سیرت خرگوش خنثی است
ترس از هژبر دار در آن صورت نری
۱۳از روزگار ترس نه از رند روزگار
از سامری هراس نه از گاو سامری
۱۴چون دور باش در دهن مار دیدهای
از جوشن کشَف چه هراسی؟ چه غم خَوری؟
۱۵خاقانیا چو طوطی ازین آهنین قفس
کوشی که نیم بال بیابی و برپری
۱۶