آفاق زیر خاتم خوارزم شاهی اَست
مانا ز بخت یافت نگین پیمبری
۱پیش سپید مهرهٔ قدرش زبونتر است
از بانگ پشه دبدبهٔ کوس سنجری
۲از بهر آنکه نامهٔ درگاه او بَرَد
عنقا کمر ببست برای کبوتری
۳چرخ کبود را ز حسام بنفش او
تهدید میرسد که رها کن ستمگری
۴از دهر زاد و دهر فضولی نمای را
خون ریختی گرش نبدی حق مادری
۵تیغش ز چار شهر خراسان خراج خواست
از چار شهر نَه که ز نُه چرخ چنبری
۶شمشیر گوشت خوارهٔ او را مزوری است
آنکس که خورد رست ز دست مزوری
۷گر خصم او بجهد طلسمی بساخته است
آنقدر هم ز قدرت او خواست یاوری
۸گوساله گرچه بهر خلاف خدای بود
نطق از خدای یافت نه از سحر سامری
۹گردون مگر مُصحف نامش شنوده بود
کهابشر نوشت نامش بر تاج مشتری
۱۰روحالقدس به خدمت او میخورد قسم
کهامروز در زمانه تو اسلام پروری
۱۱سوگند خورَد عاقلهٔ جان به فضل و عدل
کز روی عدل گستری و فضل پروری
۱۲خوارزم شه هزار چو محمود زاولی است
خاقانی از طریق سخن صد چو عنصری
۱۳