چه کردهام که مرا پایمال غم کردی
چه اوفتاد که دست جفا برآوردی
۱به نوک خار جفا خستیم نیازردم
چو برگ گل سخنی گفتمت بیازردی
۲مرا به نوک مژه غمزهٔ تو دعوت کرد
بخورد خونم و گفتا برو نه درخوردی
۳به حق غمزهٔ شوخ تو دررَسَم لیکن
زمردی است مرا صبر نه ز نامردی
۴به ره چو پیش تو باز آیم و سلام کنم
به سرد پاسخ گوئی علیک و برگردی
۵بسوختی تر و خشک مرا به پاسخ سرد
که دید هرگز سوزندهای به این سردی
۶مرا نگوئی کاخر به جای خاقانی
دگر چه خواهی کردن که کردنی کردی
۷