آن لعل شکر خنده گر از هم بگشایی
حقا که به یک خنده دو عالم بگشایی
۱ورچه نگشائی لب و در پوست بخندی
از رشتهٔ جانم گره غم بگشایی
۲مجروح توام شاید اگر زخم ببندی
رحمی کنی ار حقهٔ مرهم بگشایی
۳کاری است فرو بسته، گشادن تو توانی
صد مشکل ازینگونه به یکدم بگشایی
۴اندیشه مکن سلسلهٔ چرخ نبرد
گر کارِ چو زنجیرِ من از هم بگشایی
۵گفتی چو فلک دست جفا برنگشایم
ایمن نشوم، گر تو توئی هم بگشایی
۶هان ای دل خاقانی از آه سحری کوش
کهاین چنبر افلاکْ خم از خم بگشایی
۷