غزلیاتغزل شمارهٔ ۳۳۴ خاقانیشاعرخاقانیمجموعهغزلیاتقالبغزلوزنمفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)منبعویکیدرجآاندازهآروشنکاغذیشبکپی متنذخیرهاشتراکافزودن به مقایسههدیه دادن این شعراشعار همقافیهنمای کتابیکارت تصویریتبها کشم از هجر تو شبهای جدائیتبها شودم بسته چو لبها بگشایی۱با آنکه دل و جانم دانی که تو را اندعمرم به کران رفت و ندانم تو که رایی۲از غیرت عشق تو به دندان بگزم لبگر در دلم آید که در آغوش من آیی۳گفتی ببرم جان تو، اندیشه در این نیستاندیشه در آن است که بر گفته نپایی۴شد ناخن من سفته ز بس کز سر مژگانانگشت مرا پیشه شد الماس ربایی۵خاقانی از اندیشهٔ عشق تو در آفاقچون آب روان کرد سخنهای هوایی۶