رشیدکا ز تهی مغزی و سبک خردی
به زیر پوست همی دان که بس گران جانی
۱گه شناس قبول از دَبور بیخبری
گه تمیز قبل از دُبُر نمیدانی
۲سخنت را نه عبارت لطیف و نه معنی
عروس زشت و حلی دون و لاف لامانی
۳زنی به سخره برآمد به بام گلخن و گفت
که دور چشم بد از کاخ من به ویرانی
۴سخنت بلخی و معنیش گیر خوارزمی
ز بلخی آخر تفسیر این سخن دانی
۵گرفتمت که هزاران متاع ازین سان هست
کدام حیله کنی تا فروخت بتوانی
۶حدیث بوزنه خواندی و رشم گرد ناو
چو طیره گشت کفایت ده خراسانی
۷چه گفت بوزنه را گفت: کون دریده زنا
برای رشم فروشیت کو زبان دانی
۸زبان بران زمانه به گشتناند، مگوی
که در زمانه منم همزبان خاقانی
۹سقاطههای تو آن است و شعر من این است
به تو چه مانم؟ ویحک به من چه میمانی
۱۰قیاس خویش به من کردن احمقی باشد
که ابن اربدی امروز تو نه حسانی
۱۱دلیل حمق تو طعن تو در سنائی بس
که احمقی است سر کردههای شیطانی
۱۲