ز من گسستی و با دیگران بپیوستی
مرا درست شد اکنون که عهد بشکستی
۱به یاد مصطبه برخاستی مُعَربِدوار
بر آتشم بنشاندی و دور بنشستی
۲مرا به نیم کرشمه بکشتی ای کافر
فغان ز کفر تو و آه ازین سبکدستی
۳به مهر فاخته زآن پس که روی بنمودی
گریز جُستی و از دام من برون جَستی
۴برای مهر تو جان بر میان همی بستم
چرا به کینهٔ جانم میان فرو بستی
۵خبر نداری کز بس کرانه جوئی و گبر
میان جانم بیرحموار بگسستی
۶مرا طفیل کسان مرهمی همی دادی
کنون ز دادن آن قدر نیز وارستی
۷بسا طویلهٔ گوهر که چشم من بگسست
چو در طویلهٔ بد گوهران بپیوستی
۸ستم بُد این که تو کردی به جان خاقانی
ستمگری مپسند، ای خدای چون هستی
۹