ای سرو غنچه لب ز گلستان کیستی
وی ماه روزوَش ز شبستان کیستی
۱با لعل نیم ذرهٔ خندان چو آفتاب
سایه نشین دیدهٔ گریان کیستی
۲ای آیتی که سجده کنم چون رسَم به تو
گویی کز ایزد آمده در شان کیستی
۳پشت من از زبانِ شکسته شکست خورد
خردی هنوز طفلِ زباندان کیستی
۴مُهری نه بر زبانت و مِهری نه بر دلت
بیشرم کودکی ز دبستان کیستی
۵چون شانهٔ سر است گلآلود پای دل
جویای آنکه آینهٔ جان کیستی
۶دوشت نیاز این جگر سوخته نبود
امشب به وعدهٔ دل بریان کیستی
۷خاکی دلم در آتش و خون آب میشود
تا تو کجائی امشب و مهمان کیستی
۸از دیده جرعهدان کنم از رخ نمکستان
تا نوش جام و خوش نمکخوان کیستی
۹محراب جان مایی ازین مایه آگهم
آگه نیم که صورت ایوان کیستی
۱۰بر هر صفت که داری خاقانی آن توست
ای از صفت برون شده تو آن کیستی
۱۱