به سر کرشمه از دل خبری فرست ما را
به بهای جان از آن لب شکری فرست ما را
۱به غلامی تو ما را به جهان خبر برآمد
گرهی ز زلف کم کن، کمری فرست ما را
۲به بهانهٔ حدیثی بگشای لعل نوشین
به خراج هر دو عالم، گهری فرست ما را
۳به دو چشم تو که از جان اثری نماند با ما
ز نسیم جانفزایت، اثری فرست ما را
۴ز پی مصاف هجران که کمان کشید بر ما
ز وصال مردمی کن، حَشَری فرست ما را
۵مگذار کز جفایت دل گرم ما بسوزد
ز وفا مفرحی کن، قدری فرست ما را
۶به تو درگریخت خاقانی و دل فشاند بر تو
اگرش قبول کردی، خبری فرست ما را
۷