غزلیاتغزل شمارهٔ ۷۷ خاقانیشاعرخاقانیمجموعهغزلیاتقالبغزلوزنفعولن مفاعلن فعولن مفاعلنمنبعویکیدرجآاندازهآروشنکاغذیشبکپی متنذخیرهاشتراکافزودن به مقایسههدیه دادن این شعراشعار همقافیهنمای کتابیکارت تصویریبه جائی رسید عشق که بر جای جان نشستسلامت کرانه کرد، خود اندر میان نشست۱برآمد سپاه عشق به میدان دل گذشتدرآمد خیال دوست در ایوان جان نشست۲مرا باز تیغ صبر بفرسود و زنگ خوردمگر رنگ بخت داشت بر او زنگ از آن نشست۳فغان از بلای عشق که در جانم اوفتادتو گفتی خدنگ بود که در پرنیان نشست۴مرا دی فریب داد که خاقانی آن ماستبه امید این حدیث چگونه توان نشست۵