جمال شاه سخا بود و بود تاج سرم
وحید گنج هنر بود و بود عم به سرم
۱به سوی این دو یگانه به موصل و شروان
دلی است معتکف و همتی است بر حذرم
۲هنر بدرد ز دندان تیز سین سخا
دلم درید و بخائید گوشهٔ جگرم
۳سخا بمرد و مرا هرکه دید از غم و درد
گریست بر من و حالم، چو دید در به درم
۴منم غریق غم و اندهان که در شب و روز
غم جمال برم و انده وحید خورم
۵