ز خاک پاشی در دستخون فروماندیم
ز پاکبازی نقش فنا فرو خواندیم
۱به نعش عالم جیفه نماز برکردیم
به فرق گنبد فرتوت خاک بفشاندیم
۲همه حدیث شما تیغ بود و گردن ما
نه گردنیم که از حکم سر برافشاندیم
۳چراغوار به کشتن نشسته بر سر نَطع
به باد سرد چراغ زمانه بنشاندیم
۴به یک دو شب به سه چار اهل پنج شش ساعت
به هفت هشت حیل نه ده آرزو راندیم
۵به بیست سی غم و چل پنجَهْ اندُهان چون صید
به شستِ واقعه هفتاد روز درماندیم
۶ز بس که تیغ زبان موی کرد خاقانی
تن چو موی به مویه ز تیغ برهاندیم
۷