زهر است مرا غذای هر روزه
زین کاسهٔ سرنگون پیروزه
۱وز دهر سیاه کاسه در کاسم
صد ساله غم است شرب یک روزه
۲دهر است کمینه کاسه گردانی
از کیسهٔ او خطاست دریوزه
۳در کوزه نگر به شکل مستسقی
مستسقی را چه راحت از کوزه
۴از چرخ طمع ببر که شیران را
دریوزه نشاید از در یوزه
۵خاقانی صبح خیز، هر شامی
نگشاید جز به خون دل روزه
۶بر تن ز سرشک جامهٔ عیدی
در ماتم دوستان دل سوزه
۷