مشو خاقانیا مغرور دولت
که دولت سایهٔ ناپایدار است
۱به دولت هر که شد غره چنان دان
که میدانش آتش و او نیسوار است
۲چو صبح است اول و چون گل به آخر
که این کم عمر آن اندک قرار است
۳به رنگی کز خم نیلی فلک خاست
مشو خرم که رنگ سوگوار است
۴در آن منگر که نیل او سراب است
که خود نیلش سراب عمر خوار است
۵بسا دولت که محنت زادهٔ اوست
که خاکستر ز آتش یادگار است
۶بسا محنت که دولت، آخر اوست
که دی مه را نتیجه نوبهار است
۷سر دولت غرور است و میان لهو
به پایانش زوال روزگار است
۸به می ماند که می فسق است ز اول
میانه مستی و آخر خمار است
۹