نسبت از علم گیر خاقانی
که بقا شاخ علم را ثمره است
۱علوی را که نیست علم علی
نقش سود است هرچه بر شجره است
۲عالم است از صف عباد الله
جاهل از زمرهٔ هم الکفره است
۳عقل عالم نه سغبهٔ جهل است
خیل موسی نه سخرهٔ سحره است
۴شاه نشناسدت محل گرچه
سخنت زاد سفرهٔ سفره است
۵نزد مخدوم فضل تو نقص است
پیش مزکوم مشک تو بعره است
۶زان فرود غران نشانندت
که عطارد فروتر از زهره است
۷چه عجب زیر که نشیند آب
که زر زیف و آب سیم سره است
۸زیر دو نان نشین که شیر فلک
به سه منزل فرود گاو و بره است
۹زیرکان زیر گاو ریشانند
کل عمران فروتر از بقره است
۱۰