من که خاقانیم عزیز حقم
ز آن که عبدی خطاب من رانده است
۱هرچه یارب ندای حق راندم
لاتخف حق جواب من رانده است
۲من به کنجی و حق به هفت اقلیم
مدد سحر ناب من رانده است
۳پیک انفاس بر طریق مراد
دعوت مستجاب من رانده است
۴ناوک وهم بر نشانهٔ غیب
خاطر تیز تاب من رانده است
۵گرچه دولت ضعیف، عقل قوی است
که فضول از جناب من رانده است
۶بخت اگر خفت رای بیدار است
کز پی پاس خواب من رانده است
۷فضلای زمانه را یک یک
چرخ زیر رکاب من رانده است
۸وین فلک گرچه بد عمل داری است
هم به نیکی حساب من رانده است
۹به همه جای نان من پخته است
به همه جوی آب من رانده است
۱۰