تا به غربت فتاد خاقانی
یکدری خانهایش زندان است
۱نه درون ساختنش توفیق است
نه برون تاختنش امکان است
۲روی چون عنکبوت در دیوار
پس سنگی چو مور پنهان است
۳پاسبانش برون در قفل است
پرده دارش درون کلیدان است
۴اشک جیحون و دم سمرقندی
دل بخاری و آه سوزان است
۵یعنی این در چهار دیواری است
که درش سوی چرخ گردان است
۶از برون لب به قفل خاموشی است
وز درون دل به بند ایمان است
۷خانه در بسته دار بر اغیار
تا در او این غریب مهمان است
۸برگ عیشی مساز خاقانی
که وجودش ورای امکان است
۹عالم از چار علت است به پای
که یکی زان چار ارکان است
۱۰خانه را هم چهار حد باید
کان چهار اصل کار بنیان است
۱۱علت عیش را سه چیز نهند
کان مکان و زمان و اخوان است
۱۲ز آن نگفتند چارمین یعنی
نیست چیزی که چارم آن است
۱۳