شمع شبها بجز خیال تو نیست
باغ جانها بجز جمال تو نیست
۱رو که خورشید عشق را همه روز
طالعی به ز اتصال تو نیست
۲شو که سلطان فتنه را همه سال
سپهی به ز زلف و خال تو نیست
۳رَخش شوخی مران که عالم را
طاقت ضربت دوال تو نیست
۴سغبهٔ وعدهٔ محال توام
کیست کو سغبهٔ محال تو نیست
۵همه روز ار ز روی تو دورست
همه شب خالی از خیال تو نیست
۶ز آرزوها که داشت خاقانی
هیچ وهمی بجز وصال تو نیست
۷