دوستی کو تا به جان دربستمی
پیش او جان را میان دربستمی
۱کاش در عالم دو یکدل دیدمی
تا دل از عالم بدان دربستمی
۲کو سواری بر سر میدان درد
تا به فتراکش عنان دربستمی
۳آفتابم بایدی با چشم درد
تا طبیبان را دکان دربستمی
۴درد از آن دارم که درد افزای نیست
کاش هستی تا به جان دربستمی
۵کو حریفی خوش که جان بفشاندمی
کو تنوری نو که نان در بستمی
۶سایهٔ دیوارم ار محرم شدی
در به روی انس و جان دربستمی
۷آه من گر ز آسمانه برشدی
من در هفت آسمان دربستمی
۸گر چلیپا داشتی آواز درد
هفت زنار از نهان دربستمی
۹گر مغان را راز مرغان دیدمی
دل به مرغ زندخوان دربستمی
۱۰گر به نامم بوی مردی نیستی
دست را رنگ زنان دربستمی
۱۱ورنه خون بودی حنوط عاشقان
کی قبا چون ارغوان دربستمی
۱۲هر جفا را مرحبائی گفتمی
گرنه پیش از لب زبان دربستمی
۱۳پردهٔ خاقانی افغان میدرد
کاشکی راه فغان دربستمی
۱۴گر هم از دستور دستوریستی
دل به دستور جهان در بستمی
۱۵خواجهٔ سلطان نشان مختار دین
افسر گردن کشان سردار دین
۱۶یوسف دلها پدیدار آمده است
عاشقی را روز بازار آمده است
۱۷عندلیب عشق کار از سر گرفت
کان گلستان بر سر کار آمده است
۱۸دیودل باشیم و بر پاشیم جان
کن پری چهره پدیدار آمده است
۱۹نورهان خواهیم بوس از پای رخش
کآفتابش آسمانوار آمده است
۲۰دل جوی ندهد به بیاع فلک
کآفتابی را خریدار آمده است
۲۱هین تبر در شیشهٔ افلاک از آنک
گل به نیل جان غمخوار آمده است
۲۲شب قبای مه زره زد بندهوار
کن زره زلفین کلهدار آمده است
۲۳از مژه در نعل اسبش دوختن
نعل اسبش لعل مسمار آمده است
۲۴از نثار خون دل در راه او
کرکس شب کبک منقار آمده است
۲۵دین فروشان را به بوی کفر او
طیلسان در وجه زنار آمده است
۲۶ما درم ریز از مژه وز گاز ما
نیم دینارش به آزار آمده است
۲۷خرجها از گل شکر رفته است لیک
گازها بر نیم دینار آمده است
۲۸خاک ره پرنافهٔ مشک است از آنک
موکب زلفش به آوار آمده است
۲۹یاد او خورده است خاقانی از آن
بوسه گاهش دست خمار آمده است
۳۰نسخهٔ رویش چو توقیع وزیر
تا ابد تعویذ احرار آمده است
۳۱صاحب صاحب قران در عالم اوست
آصف الهام و سلیمان خاتم اوست
۳۲پیش درگاهش میان بست آسمان
محضر جاهش بر آن بست آسمان
۳۳مهدی آخر زمان شد کز درش
رخنهٔ آخر زمان بست آسمان
۳۴بر در او تا شود جلاد ظلم
ماه را بر آستان بست آسمان
۳۵روح شیدا شد ز هول موکبش
بهر هارونی میان بست آسمان
۳۶ز آن سلاسل آخشیجان یافت روح
زان جلاجل اختران بست آسمان
۳۷زیور امن از مثال امر او
بر جبین انس و جان بست آسمان
۳۸ز آن ملک را چون کبوتر بر درش
زیر بر خط امان بست آسمان
۳۹گنجهای بکر سر پوشیده را
عقد بر صدر جهان بست آسمان
۴۰از سر کلکش جواهر وام کرد
بر کلاه فرقدان بست آسمان
۴۱تیر دون القلتین را از ثناش
آب بحرین در زبان بست آسمان
۴۲از حنوط جان خصم اوست شام
ز آن حجاب از زعفران بست آسمان
۴۳وز حنای دست بخت اوست صبح
ز آن نقاب از ارغوان بست آسمان
۴۴بهر بذلش نطفهٔ خورشید را
نقش در ارحام کان بست آسمان
۴۵وقت استقبال مهد بخت او
قبه در صحرای جان بست آسمان
۴۶چند گوئی عقد بخت او که بست
عقد بختش آسمان بست، آسمان
۴۷رای مختار آسمان آثار گشت
آسمان مجبور و او مختار گشت
۴۸روشنان ز آن حکم کاول کردهاند
دست آفت ز او معطل کردهاند
۴۹کار داران ازل بر دولتش
تا ابد فتوی مجمل کردهاند
۵۰از فلک پرسیدم این اسرار گفت
فتوی آن فتوی است کاول کردهاند
۵۱ایمن است از رستخیز افلاک از آنک
بر بقای او معول کردهاند
۵۲بر حمایل حوریان از نام او
هشت جنت هفت هیکل کردهاند
۵۳بحر مصروعی است از رشک سخاش
ز آن سرا پایش مسلسل کردهاند
۵۴بر فلک با دستبرد کلک او
از سماک رامح اعزل کردهاند
۵۵در نفاذ امر او بر بحر و بر
رایش از دست دو مرسل کردهاند
۵۶تا سعادت بخش انجم بخت اوست
حالا نحسین را مبدل کردهاند
۵۷انجماند از بهر کلکش دودهسای
لاجرم جرم زحل، حل کردهاند
۵۸ز آهن هندی به عشقت تیغ او
چینیان چینی سجنجل کردهاند
۵۹آتشی کز جوهر اعدای اوست
هم بر اعدایش موکل کردهاند
۶۰دشمنانش کز فلک جستند سعی
تکیه بر بنیاد مختل کردهاند
۶۱شیشه ز آن بشکست و باده زان بریخت
کامتحان چشم احول کردهاند
۶۲راویان شعر من در مدح او
سخره بر راعشی و اخطل کردهاند
۶۳بر ثنای او روان خواهم فشاند
گنج معنی بر جهان خواهم فشاند
۶۴کلک او رخسار ملک آرای باد
دست او زلف ظفر پیرای باد
۶۵عدل او چون فضل و فضلش چون ربیع
این عطا بخش آن عطا بخشای باد
۶۶صیت او چون خضر و بختش چون مسیح
این زمین گرد آن فلک پیمای باد
۶۷از در افریقیه تا حد چین
نام او فاروق دین افزای باد
۶۸ظلم از اولرزان چو رایت روز باد
رایتش چون کوه پا بر جای باد
۶۹دشمنان سر بزرگش را چو بوم
حاصل از طاووس دولت، پای باد
۷۰حامله است اقبال مادر زاد او
قابلهاش ناهید عشرت زای باد
۷۱دیدبان بام چارم چرخ را
نعل اسبش کحل عیسیسای باد
۷۲سکهٔ ایام را بر هر دو روی
نقش نامش صدر صادق رای باد
۷۳هیبتش در کاسهٔ سر خصم را
هم ز خون خصم میپالای باد
۷۴ز آن نی آتش تنش داغ سگی
بر سر شیران دندان خای باد
۷۵و آن سر نی در سرابستان فتح
سرو پیرای و سریر آرای باد
۷۶از گل راه و که دیوار او
مشتری بام مسیح اندای باد
۷۷آسمان در بوس و سجده بر درش
از لب و چهره زمین فرسای باد
۷۸این دعا را انسیان تحسین کنند
ختم کن تا قدسیان آمین کنند
۷۹