موزهٔ زندهٔ شاعر
موزهٔ زندهٔ خیام
عمر خیام نیشابوری ریاضیدان و ستارهشناس بود و شاعری که نامش را زیر رباعیهای بسیار گذاشتهاند، بیآنکه همه از او باشد. در روزگار خودش بیش از هر چیز به علم شناخته میشد: جبر، هندسه، گاهشماری. آوازهٔ شاعرانهٔ او در جهان، بیش از هرچیز از ترجمهٔ آزاد ادوارد فیتزجرالد در ۱۸۵۹ برخاست. تقویمی که بنیاد گذاشت، با اصلاحاتی، پایهٔ گاهشماری امروز ایران است.
نام کامل او در منابع عربی «ابوالفتح عمر بن ابراهیم الخیامی» آمده است. لقب «خیام» را بعضی نشانهٔ پیشهٔ خیمهدوزی خانواده میدانند، اما این بیشتر گمانه است و محل تردید. فیتزجرالد آن را «خیمهدوز» ترجمه کرد و «عمر خیمهدوز» در فرهنگ عامهٔ انگلیسیزبان دورهای رایج شد؛ رمانهایی به این نام در ۱۸۹۸ و ۱۹۱۰ منتشر شد. بعضی منابع او را «ملکالحکما» (شاه حکیمان) نیز خواندهاند، و در برخی گزارشهای سدههای بعد، در دانش بیهمتا شمرده میشد.
آنچه از خود او با اطمینان مانده، آثار علمی و فلسفیاند. رسالهٔ جبر و مقابله نخستین بررسی نظاممند معادلههای درجهٔ سوم را در بر دارد و راه حل هندسی همهٔ انواع آن را، با برخورد دو مقطع مخروطی. در شرح مشکلات مصادرات اقلیدس به اصل توازی پرداخت و حالتی را سنجید که بعدها در نام چهارضلعی «خیام–ساکری» یادگارش ماند. گاهشماری جلالی، که او در تدوینش سهمی اساسی داشت، از ۱۰۷۹ میلادی به کار افتاد و ایرانیان تا سدهٔ بیستم از آن بهره بردند. رسالههای فلسفی او، به فارسی و عربی، از وجود و جبر و اختیار میگویند.
شاعری او اما پرسشانگیزتر است. کهنترین یادکرد از او بهعنوان شاعر چهلوسه سال پس از مرگش نوشته شده، و شمار رباعیهایی که امروز به او نسبت میدهند، بسته به مجموعه، از حدود ۱۲۰۰ تا بیش از ۲۰۰۰ میرسد. این شمار بیشتر نشانهٔ دشواری نسبتدادن است تا مجموعهای مسلم.
آرامگاهش در نیشابور است؛ بنایی از مرمر سفید به طراحی هوشنگ سیحون، در دورهٔ پهلوی، بر آن ساختهاند. نظامی عروضی، چهار سال پس از مرگ او، آرامگاهش را دید و نوشت گلهای باغی همسایه بر سنگ ریخته بود.
روایت مستند زندگی
از نیشابور تا مرو و بازگشت
حدود ۱۰۴۸ میلادی (۴۳۹ هجری) در نیشابور به دنیا آمد؛ این تاریخ را از طالعنامهای به دست آوردهاند که بیهقی نقل کرده است. نیشابور آن روز از شهرهای بزرگ خراسان و در قلمرو سلجوقیان بود و پیشتر مرکز مهمی برای آیین زرتشتی. خیام در کودکی بخش بزرگی از قرآن را حفظ کرد و نزد استادان نیشابور قرآن و ادب و ریاضیات و نجوم آموخت. بعد، حدود ۱۰۶۸، به بخارا رفت و کمی بعد به سمرقند، و آنجا نوشتن رسالهٔ جبر را آغاز کرد. در ۱۰۷۳–۱۰۷۴ سلطان ملکشاه که به قلمرو قراخانیان دستاندازی کرده بود با ایشان صلح کرد، و آرامشی نسبی بر ماوراءالنهر نشست.
سلجوقیان در این سالها به اوج قدرتشان رسیده بودند. ملکشاه از ۱۰۷۲ تا ۱۰۹۲ سلطان بود و وزیرش نظامالملک، که از دوران آلبارسلان وزارت داشت، در عمل حکومت را به دست داشت؛ معاصران دورهٔ او را «دولت نظامیه» خواندهاند. نظامالملک مدرسههایی به نام نظامیه در شهرهای بسیار، از بغداد و اصفهان تا نیشابور و هرات، بنیاد نهاد. در ۱۰۷۴ او خیام را به مرو، نزد ملکشاه، خواند. خیام مأمور شد در اصفهان رصدخانهای بسازد و گروه هشتنفرهای از دانشمندان را در رصدهای بزرگ و تنظیم زیج هدایت کند. حاصل کار گاهشماری جلالی بود که در ۱۵ مارس ۱۰۷۹ آغاز شد. در همین سالها آثار ریاضیاش را نوشت: شرح مشکلات مصادرات اقلیدس (دسامبر ۱۰۷۷)، رسالهٔ تقسیم ربع دایره، و رسالهٔ جبر و مقابله (احتمالاً ۱۰۷۹). رسالهٔ دیگری دربارهٔ دوجملهای و ریشهگیری هم نوشته بود که گم شده است.
با مرگ ملکشاه در ۱۰۹۲ دورهٔ شکوفایی به پایان رسید. نظامالملک در اکتبر همان سال در راه اصفهان به بغداد کشته شد؛ روایت رایج میگوید مهاجمی که لباس صوفی پوشیده بود او را با خنجر زد و از فدائیان اسماعیلی بود. رصدخانه پس از مرگ ملکشاه متروک ماند. داستان مشهور «سه همدرس»، که در آن نظامالملک و خیام و حسن صباح در جوانی پیمان میبندند، نخست در دیباچهٔ ترجمهٔ فیتزجرالد به انگلیسی آمد و به احتمال ساختگی است. خیام از دربار دور افتاد و به حج رفت. قفطی انگیزهٔ دیگری هم برای این سفر نقل میکند: نمایش دیندارانه برای دفع بدگمانی دربارهٔ بیدینی او. سلطان سنجر که در ۱۱۱۸ فرمانروای یگانهٔ سلجوقیان شد، او را به مرو فراخواند و سالهای پایان را در نیشابور، به روایتی در گوشهگیری، گذراند.
نظامی عروضی، که خود را از شاگردان او میخواند، میگوید خیام اعتقاد بزرگی به پیشبینیهای نجومی نداشت و هرگز نشنیده بود که از بزرگان کسی چنین اعتقادی داشته باشد. فلسفهاش به مکتب ابنسینا نزدیک است و خودش را از لحاظ فکری شاگرد او میدانست؛ بیهقی میگوید در واپسین روزهای عمر بخش مابعدالطبیعهٔ شفا را میخواند. در ۴ دسامبر ۱۱۳۱، در هشتادوسهسالگی، در نیشابور درگذشت و در همان جا، در محلی که امروز آرامگاه خیام است، به خاک رفت.
قفسه کتاب و دستههای حقیقی
آثار
تجربه سبکشناسی معتبر
چهار مصراعِ پراحتمال
رسالهٔ جبر و مقابله مهمترین اثر ریاضی اوست. در آن فهرست کاملی از معادلههای ممکن با خط و مربع و مکعب میآورد: سه معادلهٔ دوجملهای، نه سهجملهای و هفت چهارجملهای. برای معادلههای درجه یک و دو پاسخ عددی از راه ترسیم هندسی میدهد، و نتیجه میگیرد چهارده نوع معادلهٔ درجهٔ سوم هست که به درجهٔ کمتر فروکاسته نمیشود و نمیتوان مجهول را فقط با خطکش و پرگار ساخت. برای همه آنها راه حل هندسی را با خواص مقاطع مخروطی نشان میدهد: ریشهٔ مثبت معادله طول نقطهٔ برخورد دو مقطع مخروطی، مثلاً دو سهمی یا سهمی و دایره، است. رساله سه بخش دارد: معادلههایی که با پرگار و خطکش حل میشود، آنهایی که با مخروطیها حل میشود، و آنهایی که معکوس مجهول در آنها هست. خود خیام معترف است که حل حسابی این معادلهها را نمیداند و میافزاید شاید کسی بعد از ما بداند.
روشهای مشابهی از زمان منایخموس و بعدها ابوالجود در کار بود، اما کار خیام نخستین بررسی نظاممند و نخستین روش دقیق شمرده میشود. بعضی پژوهشگران، با نظر به رویکرد هندسی او به معادلههای جبری، او را پیشدرآمد دکارت در هندسهٔ تحلیلی میدانند، که بحثبرانگیز است. در شرح مشکلات مصادرات اقلیدس، علاوه بر اصل توازی، نظریهٔ نسبتها و رابطهٔ نسبت و عدد را بررسی میکند و دشواریهای نظری آن را صریحاً پیش میکشد، و به مطالعهٔ مفهوم عدد گنگ هم میپردازد. رسالهٔ تقسیم ربع دایره جبر را برای هندسه به کار میگیرد، و در آن میکوشد حل تقریبی عددی معادلههای درجهٔ سوم را با جدولهای مثلثاتی به دست آورد.
دربارهٔ گاهشماری جلالی، روایتها یکی نیستند. بر پایهٔ یک روایت، گروه خیام نظام کبیسهای با فاصلههای چهارساله و پنجساله به کار برد که دورهٔ سیوسهسالهای از ۲۵ سال عادی ۳۶۵ روزه و هشت سال کبیسه ۳۶۶ روزه میساخت؛ دقت آن را از گاهشماری گریگوری (۱۵۸۲) بیشتر میدانند و ادعا شده یک روز اختلاف در پنج هزار سال میماند. بر پایهٔ روایت دیگر، گاهشماری اصلی بر رصد گذر خورشید از برجها تکیه داشت و به کبیسه نیاز نداشت، و قاعدهٔ سیوسهساله سادهسازی بعدی است؛ قاعدههای دیگر، مثل دورهٔ ۲۸۲۰ ساله، هم به خیام نسبت دادهاند. مبدأ سال لحظهٔ گذر مرکز خورشید از اعتدال بهاری، یعنی نوروز، بود و اصفهان نصفالنهار آغاز شناخته شد. این گاهشماری تا سدهٔ بیستم در ایران به کار بود، در ۱۹۱۱ تقویم رسمی ایران شد و در ۱۹۲۵ ساده شد و نام ماهها نو شد.
شعر خیام قالبی کوتاه دارد: رباعی بار یک اندیشه را بر چهار مصراع میگذارد. خوانندگانش آن را به چند شکل خواندهاند: شکگرایی و لذتجویی، یا زبان رمزی صوفیانه. در رسالههای فلسفیاش، شش رساله، از جمله یکی به فارسی دربارهٔ وجود و کلیات و دیگری به عربی دربارهٔ ضرورت تضاد در جهان و جبر و اختیار، ذهنی دقیق و پرسشگر دیده میشود. ترجمهٔ تفسیری او از رسالهٔ ابنسینا دربارهٔ وحدت هم هست که در آن دیدگاه رایج الهیات اسلامی دربارهٔ توحید را میپذیرد. از همین رو بعضی پژوهشگران، از جمله حسین نصر، خوانش تحتاللفظی رباعیها را برای تعیین فلسفهٔ او «تقلیلگرایانه» میدانند، حال آنکه دیگران قرائت شکاکانه را برگزیدهاند.
درخت روابط مستند
شاگرد ابنسینا، آموزگار فیتزجرالد
خیام در دستگاه ملکشاه سلجوقی و وزیرش نظامالملک جایگاه داشت و در رصدخانه و اصلاح گاهشماری شرکت کرد. با شاعران همروزگارش پیوندی مستند در دست نیست. در سنت صوفیانه، بعضی از بزرگان، از جمله نجمالدین دایه و غزالی و عطار و شمس تبریزی، به گفتهٔ بعضی پژوهشگران، او را نه عارف که دانشمند آزاداندیش میدیدند. اثر ریاضی او به اروپا هم رسید: شرح طوسی بر بحث خیام دربارهٔ توازی را جان والیس لاتین کرد و جیرولامو ساکری در ۱۷۳۳ کتابش را بر پایهٔ همین آشنایی نوشت. وُپکه در ۱۸۵۱ جبر او را به فرانسه برگرداند و «قدرت تعمیم و روش دقیقاً نظاممند» او را ستود. مسئلهٔ حل جبری معادلهٔ درجهٔ سوم تا سدهٔ شانزدهم در ایتالیا باز ماند، تا کاردانو و دلفرّو و تارتاگلیا آن را گشودند.
پیوند رباعیها با خیام از نخستین سدهها درهم است. عماد اصفهانی، که از معاصران جوانتر او بود، در ۱۱۷۴ او را هم شاعر خوانده و هم دانشمند. فخر رازی (که حدود ۱۱۶۰ تا ۱۲۱۰ مینوشت) رباعیای از او میآورد؛ نجمالدین دایه حدود ۱۲۳۰ دو رباعی، که یکی همان است؛ جوینی یکی دیگر؛ و در ۱۳۴۰ جاجرمی در گزیدهای از شاعران مشهور سیزده رباعی از او گرد آورد. دستنویس شیرازی ۱۴۶۰، که در کتابخانهٔ بودلیان است، ۱۵۸ رباعی روی ۴۷ برگ دارد. پنج رباعی که بعدها به خیام نسبت داده شده در سندبادنامه (پیش از ۱۱۶۰) بدون ذکر نام آمده است؛ این نشان میدهد آن شعرها در زمان او یا اندکی پس از او در گردش بودهاند، اما نشان نمیدهد از اوست. ۲۵ سروده به عربی هم به او نسبت میدهند.
پژوهشگران بر سر اینکه کدامها از اوست توافق ندارند و بعضی کل سنت را پسانوشته میدانند. صادق هدایت چهارده رباعی را بهیقین از او میدانست، آرتور کریستنسن از بیش از ۱۲۰۰ رباعی منسوب تنها ۱۲۱ تا را «نسبتاً اصیل» میشمرد، فروغی ۱۷۸ را میپذیرفت و علی دشتی ۳۶ را. در ۱۹۳۴ یکی از ایرانشناسان آلمانی نوشت نام خیام را باید از تاریخ ادبیات فارسی خط زد، و پژوهشهای بعدی آن بدبینی را رفع نکرد؛ پس از جنگ جهانی دوم دو جعل زیرکانه هم کار بازسازی را عقب انداخت. یکی از پیشنهادها این است که رباعی در سنت فارسی کار فراغت دانشمندانی چون ابنسینا و غزالی و طوسی هم بوده است، و خیام نیز آن را سرگرمی لحظههای آسایش میدانسته.
در غرب، توماس هاید نخستین اروپایی بود که به او توجه کرد (۱۷۰۰، ترجمهٔ یک رباعی به لاتین). فون هامر–پورگشتال در ۱۸۱۸ بخشی را به آلمانی و گور اوزلی در ۱۸۴۶ به انگلیسی ترجمه کرد، اما او تا ۱۸۵۹ ناشناس ماند. فیتزجرالد در ۱۸۵۶ رونوشتی از نسخهٔ بودلیان (با ۱۵۸ رباعی) را از دوستش ای. بی. کاول گرفت، در ۱۸۵۷ رونوشتی دیگر از نسخهای در کلکته به دستش رسید، و در ۱۸۵۹، از ۷۵ رباعی چاپ نخست ۲۵۰ نسخه به چاپ خصوصی بیرون داد. آربری نشان داده که از این ۷۵ رباعی حدود چهل تا ترجمهٔ آزاد یک رباعی منفرد است و بقیه آمیخته از دو رباعی. نخست فروش نرفت؛ از ۱۸۶۱ ویتلی استوکس آن را رواج داد، پیشرفائلیان ستایشش کردند، و چاپ سوم (۱۸۷۲) آن را در آمریکا هم پرمخاطب کرد. تا دهههای ۱۸۸۰ «باشگاههای عمر خیام» پدید آمد. در ایران، هدایت با «ترانههای خیام» (۱۹۳۴) میراث شاعری او را دوباره به ایرانیان شناساند.
از کجا بخوانیم؟
مسیر مطالعه
هویت متمایز هر شاعر
