اثر
نوروزنامه خیام
«نوروزنامه» خیام در این آرشیو ۴۲ مورد منتشرشده دارد.
- مورد منتشرشده
- ۴۲
- صفحه
- ۳
ترتیب: صعودی · نزولی
- ۱۷بخش ۱۷ - حکایتروزی به شمسالملوک قابوس وشمگیر برداشتند که مردی به درگاه آمده است و اسپی برهنه آورده و میگوید که به کشت خویش اندر بگرفتهام. پرسید که جو…خواندن شعر ‹
- ۱۸بخش ۱۸ - حکایتچنین گویند که آدم علیه السلام گندم بخورد و از بهشت بدر افتاد. ایزد تعالی گندم غذای او کرد؛ هر چند از وی میخورد سیری نیافت. به ایزد تعالی…خواندن شعر ‹
- ۱۹بخش ۱۹ - یاد کردن شمشیر و آنچه واجب آید درباره اوشمشیر پاسبان ملک است، و نگاهبان ملت، و تا وی نبود هیچ ملک راست نایستد، چه حدهای سیاست بهوی توان نگاه داشت، و نخستین گوهری که از کان بیرون…خواندن شعر ‹
- ۲۰بخش ۲۰ - یاد کردن تیر و کمان و آنچه واجب بود درباره ایشانتیر و کمان سلاحی بایسته است، و مر آن را کار بستن ادبی نیکوست، و پیغامبر علیه السلام فرموده است عامواصبیانکم الرمایه و السباحه، گفت بیاموزید…خواندن شعر ‹
- ۲۱بخش ۲۱ - حکایتسام نریمان (را) پرسیدند که « ای پیروزگرِ سالار! آرایشِ رزم چیست؟» جواب داد که « حمیدِ شاه (؟حمیّتِ شاه) و دانشِ سپهبد به آرای و مبارزِ هنری…خواندن شعر ‹
- ۲۲بخش ۲۲ - حکایتگویند بهرام گور روزی پیش نعمان منذر ایستاده بود که پروردگار او بود، بیک کمان دو تیر انداخت و دو مرغ را بدان دو تیر از هوا فرود آورد، نعمان…خواندن شعر ‹
- ۲۳بخش ۲۳ - حکایتگویند روزی حکیمی پسر خویش را پند میداد گفت «ای پسر ، اسپ دوست دار و کمان عزیز دار و بیحصار مباش و حصار بیمترس مدار.» گفت «ای پدر ، اسپ و…خواندن شعر ‹
- ۲۴بخش ۲۴ - حکایتسیف ذی یزن گوید که آن وقت که سپهسالار ایرانی را بفرستاد انوشینروان، و او ابرهه صباح را به تیر زد، و از اشتر فرود انداخت گفت « تعالوا…خواندن شعر ‹
- ۲۵بخش ۲۵ - حکایتگویند روزی نوشینروان از بابک عارض پرسید گفت « از سلاحداران کدام نامبردارترند ؟» گفت « خداوندان کمان و تیر » نوشینروان از وی شگفت ماند.…خواندن شعر ‹
- ۲۶بخش ۲۶ - یاد کردن قلم و خاصیت او و آنچه واجب آید درباره اوقلم را دانایان مشاطه مُلک خواندهاند و سفیر دل، و سخن تا بیقلم بوَد چون جان بیکالبد بوَد و چون به قلم باز بسته شود با کالبد گردد و همیشه…خواندن شعر ‹
- ۲۷بخش ۲۷ - حکایتهم اندرین معنی فضیلت قلم، چنان خواندهام از اخبار گذشتگان که وقتی امیری رسولی فرستاد به ملک فارس با تیغی برهنه. گفت « این تیغ (ببر) و پیش…خواندن شعر ‹
- ۲۸بخش ۲۸ - حکایتفخرالدوله برادر پناخسرو آنگاه که بگریخت و بنشابور آمد صاحب زبان بر وی دراز کرد، و بنامها وی را نکوهید و عاقش خواند، وی فصلی نبشت و بصاحب…خواندن شعر ‹
- ۲۹بخش ۲۹ - حکایتشنیدم که در ایران مَلِکی بود، و آیین او چنان بود که چون جنگی کردی سپاهی داشتی آراسته و ساخته، و ایشان را همه جامه سیاه پوشانیده، راست که…خواندن شعر ‹
- ۳۰بخش ۳۰ - یاد کردن اسپ و هنر او و آنچه واجب آید درباره اوچنین گویند که از صورت چهارپایان هیچ صورت نیکوتر از اسپ نیست، چه وی شاه همه چهارپایان چرنده است. و رسول علیه السلام فرموده است « الخیر معقود…خواندن شعر ‹
- ۳۱بخش ۳۱ - حکایتخسرو پرویز را اسپ شبدیز پیش آوردند تا بر نشیند، گفت «اگر برتر از آدمی یزدان را بنده بودی جهان بما ندادی، و اگر برتر از اسپ چهارپایی بودی…خواندن شعر ‹
- ۳۲بخش ۳۲ - نامهای اسپان بزبان پارسیالوس، چرمه، سرخ چرمه، تازی چرمه، خنگ، باد خنگ، مگس خنگ، سبز خنگ، پیسه کمیت، کمیت، کمیت، شبدیز، خورشید، گور سرخ، زرد رخش، سیارخش، خرماگون…خواندن شعر ‹
