بر لب جو بوده دیواری بلند
بر سر دیوار تشنهٔ دردمند
۱مانعش از آب آن دیوار بود
از پی آب او چو ماهی زار بود
۲ناگهان انداخت او خشتی در آب
بانگ آب آمد به گوشش چون خطاب
۳چون خطاب یار شیرین لذیذ
مست کرد آن بانگ آبش چون نبیذ
۴از صفای بانگ آب آن ممتحن
گشت خشتانداز از آنجا خشتکن
۵آب میزد بانگ یعنی هی ترا
فایده چه زین زدن خشتی مرا
۶تشنه گفت آبا مرا دو فایدهست
من ازین صنعت ندارم هیچ دست
۷فایدهٔ اول سماع بانگ آب
کو بود مر تشنگان را چون رباب
۸بانگ او چون بانگ اسرافیل شد
مرده را زین زندگی تحویل شد
۹یا چو بانگ رعد ایام بهار
باغ مییابد ازو چندین نگار
۱۰یا چو بر درویش ایام زکات
یا چو بر محبوس پیغام نجات
۱۱چون دم رحمان بود کان از یمن
میرسد سوی محمد بی دهن
۱۲یا چو بوی احمد مرسل بود
کان به عاصی در شفاعت میرسد
۱۳یا چو بوی یوسف خوب لطیف
میزند بر جان یعقوب نحیف
۱۴فایدهٔ دیگر که هر خشتی کزین
بر کنم آیم سوی ماء معین
۱۵کز کمی خشت دیوار بلند
پستتر گردد به هر دفعه که کند
۱۶پستی دیوار قربی میشود
فصل او درمان وصلی میبود
۱۷سجده آمد کندن خشت لزب
موجب قربی که واسجد واقترب
۱۸تا که این دیوار، عالیگردنست
مانع این سر فرود آوردنست
۱۹سجده نتوان کرد بر آب حیات
تا نیابم زین تن خاکی نجات
۲۰بر سر دیوار هر کو تشنهتر
زودتر بر میکند خشت و مدر
۲۱هر که عاشقتر بود بر بانگ آب
او کلوخ زفتتر کند از حجاب
۲۲او ز بانگ آب پُر مَی تا عُنُق
نشنود بیگانه جز بانگ بُلُق
۲۳ای خنک آن را که او ایام پیش
مغتنم دارد گزارد وام خویش
۲۴اندر آن ایام کش قدرت بود
صحت و زور دل و قوت بود
۲۵وان جوانی همچو باغ سبز و تر
میرساند بی دریغی بار و بر
۲۶چشمههای قوت و شهوت روان
سبز میگردد زمین تن بدان
۲۷خانهٔ معمور و سقفش بس بلند
معتدل ارکان و بی تخلیط و بند
۲۸پیش از آن کایام پیری در رسد
گردنت بندد به حبل من مسد
۲۹خاک شوره گردد و ریزان و سست
هرگز از شوره نبات خوش نرست
۳۰آب زور و آب شهوت منقطع
او ز خویش و دیگران نا منتفع
۳۱ابروان چون پالدُم زیر آمده
چشم را نم آمده تاری شده
۳۲از تشنج رو چو پشت سوسمار
رفته نطق و طعم و دندانها ز کار
۳۳روز بیگه، لاشه لنگ و ره دراز
کارگه ویران عمل رفته ز ساز
۳۴بیخهای خوی بد محکم شده
قوت بر کندن آن کم شده
۳۵