دفتر دوم

بخش ۹۱ - قصهٔ تیراندازی و ترسیدن او از سواری کی در بیشه می‌رفت مولانا

شاعر
مولانا
مجموعه
دفتر دوم
قالب
مثنوی
وزن
فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

یک سواری با سلاح و بس مهیب

می‌شد اندر بیشه بر اسپی نجیب

۱

تیراندازی بحکم او را بدید

پس ز خوف او کمان را در کشید

۲

تا زند تیری سوارش بانگ زد

من ضعیفم گرچه زفتستم جسد

۳

هان و هان منگر تو در زفتی من

که کمم در وقت جنگ از پیرزن

۴

گفت رو که نیک گفتی ورنه نیش

بر تو می‌انداختم از ترس خویش

۵

بس کسان را کآلت پیگار کشت

بی رجولیت چنان تیغی به مشت

۶

گر بپوشی تو سلاح رستمان

رفت جانت چون نباشی مرد آن

۷

جان سپر کن تیغ بگذار ای پسر

هر که بی سر بود ازین شه برد سر

۸

آن سلاحت حیله و مکر توست

هم ز تو زایید و هم جان تو خست

۹

چون نکردی هیچ سودی زین حیل

ترک حیلت کن که پیش آید دول

۱۰

چون یکی لحظه نخوردی بر ز فن

ترک فن گو می‌طلب رب المنن

۱۱

چون مبارک نیست بر تو این علوم

خویشتن گولی کن و بگذر ز شوم

۱۲

چون ملایک گو که لا علم لنا

یا الهی غیر ما علمتنا

۱۳

دربارهٔ مولانا

۶٬۳۲۹ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ دفتر دوم (۱۱۵ شعر) قرار دارد.