سر آن خرگوش دان دیو فضول
که به پیش نفس تو آمد رسول
۱تا که نفس گول را محروم کرد
ز آب حیوانی که از وی خضر خورد
۲بازگونه کردهای معنیش را
کفر گفتی مستعد شو نیش را
۳اضطراب ماه گفتی در زلال
که بترسانید پیلان را شغال
۴قصهٔ خرگوش و پیل آری و آب
خشیت پیلان ز مه در اضطراب
۵این چه ماند آخر ای کوران خام
با مهی که شد زبونش خاص و عام
۶چه مه و چه آفتاب و چه فلک
چه عقول و چه نفوس و چه ملک
۷آفتاب آفتاب آفتاب
این چه میگویم مگر هستم بخواب
۸صد هزاران شهر را خشم شهان
سرنگون کردست ای بد گمرهان
۹کوه بر خود میشکافد صد شکاف
آفتابی از کسوفش در شغاف
۱۰خشم مردان خشک گرداند سحاب
خشم دلها کرد عالمها خراب
۱۱بنگرید ای مردگان بی حنوط
در سیاستگاه شهرستان لوط
۱۲پیل خود چه بود که سه مرغ پران
کوفتند آن پیلکان را استخوان
۱۳اضعف مرغان ابابیلست و او
پیل را بدرید و نپذیرد رفو
۱۴کیست کو نشنید آن طوفان نوح
یا مصاف لشکر فرعون و روح
۱۵روحشان بشکست و اندر آب ریخت
ذره ذره آبشان بر میگسیخت
۱۶کیست کو نشنید احوال ثمود
و آنک صرصر عادیان را میربود
۱۷چشم باری در چنان پیلان گشا
که بدندی پیلکش اندر وغا
۱۸آنچنان پیلان و شاهان ظلوم
زیر خشم دل همیشه در رجوم
۱۹تا ابد از ظلمتی در ظلمتی
میروند و نیست غوثی رحمتی
۲۰نام نیک و بد مگر نشنیدهاید
جمله دیدند و شما نادیدهاید
۲۱دیده را نادیده میآرید لیک
چشمتان را وا گشاید مرگ نیک
۲۲گیر عالم پر بود خورشید و نور
چون روی در ظلمتی مانند گور
۲۳بی نصیب آیی از آن نور عظیم
بستهروزن باشی از ماه کریم
۲۴تو درون چاه رفتستی ز کاخ
چه گنه دارد جهانهای فراخ
۲۵جان که اندر وصف گرگی ماند او
چون ببیند روی یوسف را بگو
۲۶لحن داودی به سنگ و که رسید
گوش آن سنگین دلانش کم شنید
۲۷آفرین بر عقل و بر انصاف باد
هر زمان والله اعلم بالرشاد
۲۸صدقوا رسلا کراما یا سبا
صدقوا روحا سباها من سبا
۲۹صدقوهم هم شموس طالعه
یومنوکم من مخازی القارعه
۳۰صدقوهم هم بدور زاهره
قبل ان یلقوکم بالساهره
۳۱صدقوهم هم مصابیح الدجی
اکرموهم هم مفاتیح الرجا
۳۲صدقوا من لیس یرجو خیرکم
لا تضلوا لا تصدوا غیرکم
۳۳پارسی گوییم هین تازی بهل
هندوی آن ترک باش ای آب و گل
۳۴هین گواهیهای شاهان بشنوید
بگرویدند آسمانها بگروید
۳۵