آمدیم اینجا که در صدر جهان
گر نبودی جذب آن عاشق نهان
۱ناشکیبا کی بدی او از فراق
کی دوان باز آمدی سوی وثاق
۲میل معشوقان نهانست و ستیر
میل عاشق با دو صد طبل و نفیر
۳یک حکایت هست اینجا ز اعتبار
لیک عاجز شد بخاری ز انتظار
۴ترک آن کردیم کو در جست و جوست
تاکه پیش از مرگ بیند روی دوست
۵تا رهد از مرگ تا یابد نجات
زانک دید دوستست آب حیات
۶هر که دید او نباشد دفع مرگ
دوست نبود که نه میوهستش نه برگ
۷کار آن کارست ای مشتاق مست
کاندر آن کار ار رسد مرگت خوشست
۸شد نشان صدق ایمان ای جوان
آنک آید خوش ترا مرگ اندر آن
۹گر نشد ایمان تو ای جان چنین
نیست کامل رو بجو اکمال دین
۱۰هر که اندر کار تو شد مرگدوست
بر دل تو بی کراهت دوست اوست
۱۱چون کراهت رفت آن خود مرگ نیست
صورت مرگست و نقلان کردنیست
۱۲چون کراهت رفت مردن نفع شد
پس درست آید که مردن دفع شد
۱۳دوست حقست و کسی کش گفت او
که توی آن من و من آن تو
۱۴گوش دار اکنون که عاشق میرسد
بسته عشق او را به حبل من مسد
۱۵چون بدید او چهرهٔ صدر جهان
گوییا پریدش از تن مرغ جان
۱۶همچو چوب خشک افتاد آن تنش
سرد شد از فرق جان تا ناخنش
۱۷هرچه کردند از بخور و از گلاب
نه بجنبید و نه آمد در خطاب
۱۸شاه چون دید آن مزعفر روی او
پس فرود آمد ز مرکب سوی او
۱۹گفت عاشق دوست میجوید بتفت
چونک معشوق آمد آن عاشق برفت
۲۰عاشق حقی و حق آنست کو
چون بیاید نبود از تو تای مو
۲۱صد چو تو فانیست پیش آن نظر
عاشقی بر نفی خود خواجه مگر
۲۲سایهای و عاشقی بر آفتاب
شمس آید سایه لا گردد شتاب
۲۳