آن یکی در خانهای در میگریخت
زرد رو و لب کبود و رنگ ریخت
۱صاحب خانه بگفتش خیر هست
که همی لرزد ترا چون پیر دست
۲واقعه چونست چون بگریختی
رنگ رخساره چنین چون ریختی
۳گفت بهر سخرهٔ شاه حرون
خر همیگیرند امروز از برون
۴گفت میگیرند کو خر جان عم
چون نهای خر رو ترا زین چیست غم
۵گفت بس جدند و گرم اندر گرفت
گر خرم گیرند هم نبود شگفت
۶بهر خرگیری بر آوردند دست
جدجد تمییز هم برخاستست
۷چونک بیتمییزیانمان سرورند
صاحب خر را به جای خر برند
۸نیست شاه شهر ما بیهوده گیر
هست تمییزش سمیعست و بصیر
۹آدمی باش و ز خرگیران مترس
خر نهای ای عیسی دوران مترس
۱۰چرخ چارم هم ز نور تو پرست
حاش لله که مقامت آخرست
۱۱تو ز چرخ و اختران هم برتری
گرچه بهر مصلحت در آخری
۱۲میر آخر دیگر و خر دیگرست
نه هر آنک اندر آخر شد خرست
۱۳چه در افتادیم در دنبال خر
از گلستان گوی و از گلهای تر
۱۴از انار و از ترنج و شاخ سیب
وز شراب و شاهدان بیحسیب
۱۵یا از آن دریا که موجش گوهرست
گوهرش گوینده و بیناورست
۱۶یا از آن مرغان که گلچین میکنند
بیضهها زرین و سیمین میکنند
۱۷یا از آن بازان که کبکان پرورند
هم نگون اشکم هم استان میپرند
۱۸نردبانهاییست پنهان در جهان
پایه پایه تا عنان آسمان
۱۹هر گره را نردبانی دیگرست
هر روش را آسمانی دیگرست
۲۰هر یکی از حال دیگر بیخبر
ملک با پهنا و بیپایان و سر
۲۱این در آن حیران که او از چیست خوش
وآن درین خیره که حیرت چیستش
۲۲صحن ارض الله واسع آمده
هر درختی از زمینی سر زده
۲۳بر درختان شکر گویان برگ و شاخ
که زهی ملک و زهی عرصهٔ فراخ
۲۴بلبلان گرد شکوفهٔ پر گره
که از آنچ میخوری ما را بده
۲۵این سخن پایان ندارد کن رجوع
سوی آن روباه و شیر و سقم و جوع
۲۶