نیمشب از عشق تا دانی چه میگوید خروس
خیز شب را زنده دار و روز روشن نستکوس
۱پرها بر هم زند یعنی دریغا خواجهام
روزگار نازنین را میدهد بر آنموس
۲در خروش است آن خروس و تو همی در خواب خوش
نام او را طیر خوانی نام خود را آنترپوس
۳آن خروسی که تو را دعوت کند سوی خدا
او به صورت مرغ باشد در حقیقت انگلوس
۴من غلام آن خروسم کو چنین پندی دهد
خاک پای او به آید از سر واسلیوس
۵گَرد کفش خاک پای مصطفی را سرمه ساز
تا نباشی روز حشر از جملهٔ کالویروس
۶رو شریعت را گزین و امر حق را پاس دار
گر عرب باشی و گر ترک و وگر سراکنوس
۷