دوش چه خوردهای بگو ای بت همچو شکرم
تا همه عمر بعد از این من شب و روز از آن خورم
۱ای که ابیت گفتهای هر شب عند ربکم
شرح بده از آن ابا بیشتر ای پیمبرم
۲گر تو ز من نهان کنی شعشعه جمال تو
نوبت ملک می زند ای قمر مصورم
۳لذت نامههای تو ذوق پیامهای تو
می نرود سوی لبم سخت شدهست در برم
۴لابه کنم که هی بیا درده بانگ الصلا
او کتف این چنین کند که به درونه خوشترم
۵گشت فضای هر سری میل دل و میسرش
شکر که عشق شد همه میل دل و میسرم
۶گفتم عشق را شبی راست بگو تو کیستی
گفت حیات باقیم عمر خوش مکررم
۷گفتمش ای برون ز جا خانه تو کجاست گفت
همره آتش دلم پهلوی دیده ترم
۸رنگرزم ز من بود هر رخ زعفرانیی
چست الاقم و ولی عاشق اسب لاغرم
۹غازه لالهها منم قیمت کالهها منم
لذت نالهها منم کاشف هر مسترم
۱۰او به کمینه شیوهای صد چو مرا ز ره برد
خواجه مرا تو ره نما من به چه از رهش برم
۱۱چرخ نداش می کند کز پی توست گردشم
ماه نداش می کند کز رخ تو منورم
۱۲عقل ز جای می جهد روح خراج می دهد
سر به سجود می رود کز پی تو مدورم
۱۳من که فضول این دهم وز فن خویش فربهم
ز آتش آفتاب او آب شدهست اکثرم
۱۴بس کن ای فسانه گو سیر شدم ز گفت و گو
تا به سخن درآید آنک مست شدهست از او سرم
۱۵