یک لحظه و یک ساعت دست از تو نمیدارم
زیرا که توی کارم زیرا که توی بارم
۱از قند تو می نوشم با پند تو می کوشم
من صید جگرخسته تو شیر جگرخوارم
۲جان من و جان تو گویی که یکی بودهست
سوگند بدین یک جان کز غیر تو بیزارم
۳از باغ جمال تو یک بند گیاهم من
وز خلعت وصل تو یک پاره کلهوارم
۴بر گرد تو این عالم خار سر دیوار است
بر بوی گل وصلت خاری است که می خارم
۵چون خار چنین باشد گلزار تو چون باشد
ای خورده و ای برده اسرار تو اسرارم
۶خورشید بود مه را بر چرخ حریف ای جان
دانم که بنگذاری در مجلس اغیارم
۷رفتم بر درویشی گفتا که خدا یارت
گویی به دعای او شد چون تو شهی یارم
۸دیدم همه عالم را نقش در گرمابه
ای برده تو دستارم هم سوی تو دست آرم
۹هر جنس سوی جنسش زنجیر همیدرد
من جنس کیم کاین جا در دام گرفتارم
۱۰گرد دل من جانا دزدیده همیگردی
دانم که چه می جویی ای دلبر عیارم
۱۱در زیر قبا جانا شمعی پنهان داری
خواهی که زنی آتش در خرمن و انبارم
۱۲ای گلشن و گلزارم وی صحت بیمارم
ای یوسف دیدارم وی رونق بازارم
۱۳تو گرد دلم گردان من گرد درت گردان
در دست تو در گردش سرگشته چو پرگارم
۱۴در شادی روی تو گر قصه غم گویم
گر غم بخورد خونم والله که سزاوارم
۱۵بر ضرب دف حکمت این خلق همیرقصند
بیپرده تو رقصد یک پرده نپندارم
۱۶آواز دفت پنهان وین رقص جهان پیدا
پنهان بود این خارش هر جای که می خارم
۱۷خامش کنم از غیرت زیرا ز نبات تو
ابر شکرافشانم جز قند نمیبارم
۱۸در آبم و در خاکم در آتش و در بادم
این چار بگرد من اما نه از این چارم
۱۹گه ترکم و گه هندو گه رومی و گه زنگی
از نقش تو است ای جان اقرارم و انکارم
۲۰تبریز دل و جانم با شمس حق است این جا
هر چند به تن اکنون تصدیع نمیآرم
۲۱