چرا شاید چو ما شه زادگانیم
که جز صورت ز یک دیگر ندانیم
۱چو مرغ خانه تا کی دانه چینیم
چه شد دریا چو ما مرغابیانیم
۲برو ای مرغ خانه تو چه دانی
که ما مرغان در آن دریا چه سانیم
۳مزن بر عاشقان عشق تشنیع
تو را چه کاین چنینیم و چنانیم
۴چنینیم و چنان و هر چه هستیم
اسیر دام عشق بیامانیم
۵چرا از جهل بر ما می دوانی
نه گردون را چنین ما می دوانیم
۶عجب نبود اگر ما را بخایند
که آتش دیده و پخته چو نانیم
۷وگر چون گرگ ما را می درانند
چه چاره چون به حکم آن شبانیم
۸چو چرخ اندر زبانها اوفتادیم
چو چرخ بیگناه و بیزبانیم
۹حریف کهرباییم ار چو کاهیم
نه در زندان چو کاه کاهدانیم
۱۰نتاند باد کاه ما ربودن
که ما زان کهربا اندر امانیم
۱۱تو را باد و دم شهوت رباید
نه ما که کهربای عقل و جانیم
۱۲خمش کن کاه و کوه و کهربا چیست
که آنچ از فهم بیرون است آنیم
۱۳