می گریزد از ما و ما قوامش داریم
زن زنانش آریم کش کشانش آریم
۱می دود آن زیبا بر گل و سوسنها
گو بیا ما را بین ما از آن گلزاریم
۲می کند دلداری وان همه طراری
حق آن طره او که همه طراریم
۳دام دل بگشاییم بوسه زو برباییم
تا نپندارد که ما تهی گفتاریم
۴هوش ما چون اختر یار ما خورشیدی
زین سبب هر صبحی کشته آن یاریم
۵گر بگوید فردا از غرور و سودا
نقد را نگذاریم پا بر این افشاریم
۶بحر او پرمرجان مشرب محتاجان
تا بود در تن جان ما بر این اقراریم
۷هر چه تو فرمایی عقل و دین افزایی
هین بفرما که ما بنده و اشکاریم
۸ای لبانت شکر گیسوانت عنبر
وی از آن شیرینتر که همیپنداریم
۹ساربان آهسته بهر هر دلخسته
کن مدارا آخر کاندر این قطاریم
۱۰اندر این بیشه ستان رحم کن بر مستان
گر نه ما چون شیریم هم نه چون کفتاریم
۱۱هین خمش، کان مه رو، وآن شه نازک خو
سر بپوشد چون ما کاشف اسراریم
۱۲با همو گوید سر خالق هر مخبر
ما هنوز از خامی سخت ناهمواریم
۱۳