جان جان مایی، خوشتر از حلوایی
چرخ را پر کردی زینت و زیبایی
۱دایهٔ هستیها، چشمهٔ مستیها
سرده مستانی، و آفت سرهایی
۲باغ و گنج خاکی، مشعلهٔ افلاکی
از طوافت کیوان یافته بالایی
۳وعده کردی کآیم، وعده را میپایم
ای قمر سیمایم، تو کرا میپایی؟
۴وقت بخشش جانا، کانی و دریایی
وقت گفتن مانا، که شکر میخایی
۵بیتوم پروا نی، جای تو پیدا نی
در پی تو دلها، خیره و هر جایی
۶هوش را برباید، عمر را افزاید
چشم را بگشاید، هرچه تو فرمایی
۷اندران مجلسها، که تو باشی شاها
جان نگنجد، تا تو ندهیش گنجایی
۸تلختر جام ای جان، صعبتر دام ای جان
آن بود که مانم، تا تو ندهیش گنجایی
۹تلختر جام ای جان، صعبتر دام ای جان
آن بود که مانم، بیتو در تنهایی
۱۰خوشترین مقصودی، با نوا ترسودی
آن بود که گویی:« چونی ای سودایی؟»
۱۱پختگان را خمری، بهر خامان شیری
بهر شیره و شیرت، بین تو خون پالایی
۱۲عشق تو خوش خیزی، در جگر آمیزی
دست تو خونریزی، دست را نالایی
۱۳گر شود هر دستی دستگیر مستی
نیست چاره پیدا، تا تو ناپیدایی
۱۴روحها دریا دان، جسمها کفها دان
تو بیا، ای آنک گوهر دریایی
۱۵سیدی مولایی، مسکنی مشوایی
مبدع الاشیاء مسکرالاجزاء
۱۶فالقالصباح، خالقالرواح
یا کریم الراح، ساعة السقاء
۱۷من نهادم دستم، بر دهان مستم
تا تو گویی که تو دادهٔ گویایی
۱۸