آتشی از تو در دهان دارم
لیک صد مُهر بر زبان دارم
۱دو جهان را کند یکی لقمه
شعلههایی که در نهان دارم
۲گر جهان جملگی فنا گردد
بیجهان مُلک صد جهان دارم
۳کاروانها که بار آن شِکرست
من ز مصر عدم روان دارم
۴من ز مستی عشق بیخبرم
که از آن سود یا زیان دارم
۵چشم تن بود درفِشان از عشق
تا کنون جان درفشان دارم
۶بند خانه نیم که چون عیسی
خانه بر چارُمآسمان دارم
۷شکر آن را که جان دهد تن را
گر بشد جان، جانِ جان دارم
۸آنچ دادهست شمس تبریزی
ز من آن جو که من همان دارم
۹