در طریقت دو صد کمین دارم
لیک صد چشم خردهبین دارم
۱این نشانها که بر رخم پیداست
دانک از شاه همنشین دارم
۲آن یکی گنج کز جهان بیش است
در دل و جانِ خود دفین دارم
۳ظلمت شک جای من بادا
گر از آن رو سر یقین دارم
۴من نهانی ز جبرئیل امین
جبرئیل دگر امین دارم
۵نقش چین مر مرا چهکار آید؟
چونک بر رخ ز عشقْ چین دارم
۶اسپ اقبال را ببرم پی
زانک بر پشت عشق زین دارم
۷پای دار است جان من در عشق
چونک پاهای آهنین دارم
۸از دَمم بوی باغ میآید
کز درون باغ و یاسمین دارم
۹از فرح پایم از زمین دور است
چونک در لامکان زمین دارم
۱۰رو به تبریز شرح این بطلب
زانک من این ز شمس دین دارم
۱۱