در وصالت چه را بیاموزم
در فراقت چه را بیاموزم
۱یا تو با درد من بیامیزی
یا من از تو دوا بیاموزم
۲میگریزی ز من که نادانم
یا بیامیز یا بیاموزم
۳پیش از این ناز و خشم میکردم
تا من از تو جدا بیاموزم
۴چون خدا با تو است در شب و روز
بعد از این از خدا بیاموزم
۵در فراقت سزای خود دیدم
چون بدیدم سزا بیاموزم
۶خاک پای تو را به دست آرم
تا از او کیمیا بیاموزم
۷آفتاب تو را شوم ذرّه
معنیوالضحی بیاموزم
۸کهربای تو را شوم کاهی
جذبهٔ کهربا بیاموزم
۹از دو عالم دو دیده بردوزم
این من از مصطفی بیاموزم
۱۰سِرّ مازاغ و ماطغی را من
جز از او از کجا بیاموزم
۱۱در هوایش طواف سازم تا
چون فلک در هوا بیاموزم
۱۲بند هستی فروگشادم تا
همچو مه بیقبا بیاموزم
۱۳همچو ماهی زره ز خود سازم
تا به بحر آشنا بیاموزم
۱۴همچو دل خون خورم که تا چون دل
سیر بیدست و پا بیاموزم
۱۵در وفا نیست کس تمام استاد
پس وفا از وفا بیاموزم
۱۶ختمش این شد که خوش لقای منی
از تو خوش خوش لقا بیاموزم
۱۷