گر تو عودی سوی این مجمر بیا
ور برانندت ز بام از در بیا
۱یوسفی از چاه و زندان چاره نیست
سوی زهر قهر چون شکر بیا
۲گفتنت الله اکبر رسمی است
گر تو را آن اکبری اکبر بیا
۳چون می احمر سگان هم میخورند
گر تو شیری چون می احمر بیا
۴زر چه جویی مس خود را زر بساز
گر نباشد زر تو سیمین بر بیا
۵اغنیا خشک و فقیران چشم تر
عاشقا بیشکل خشک و تر بیا
۶گر صفتهای ملک را محرمی
چون ملک بیماده و بینر بیا
۷ور صفات دل گرفتی در سفر
همچو دل بیپا بیا بیسر بیا
۸چون لب لعلش صلایی میدهد
گر نهای چون خاره و مرمر بیا
۹چون ز شمس الدین جهان پرنور شد
سوی تبریز آ دلا بر سر بیا
۱۰