بیا بوسه به چند است از آن لعل مثمن
اگر بوسه به جانی است فریضه است خریدن
۱چو آن بوسه پاک است نه اندرخور خاک است
شوم جان مجرد برون آیم از این تن
۲مرا بحر صفا گفت که کامی نرسد مفت
گر آن گوهر با توست صدف را هله بشکن
۳پی بوسه گل را که فر بخشد مل را
جهانی است زبانها برون کرده چو سوسن
۴غلط گر همه شاهید چو مریخ و چو ماهید
هلا بوسه مخواهید از آن دلبر توسن
۵درآ ای مه آفاق که روزن بگشادم
شبی بر رخ من تاب لبی بر لب من زن
۶دَرِ گفت فروبند و گشا روزن دل را
ز مه بوسه نیابید مگر از ره روزن
۷