دل دل دل تو دل مرا مرنجان
چرا چرا چه معنی مرا کنی پریشان
۱بیا بیا و بازآ به صلح سوی خانه
مرو مرو ز پیشم کتف چنین مجنبان
۲تو صد شکرستانی ترش چه کردی ابرو
سبکتر از صبایی چرا شوی گران جان
۳منم کنون ز عشق رخ چو گلشن تو
فراز سرو و گلشن چو صد هزاردستان
۴بیا بیا دمم ده که دمدمه لطیفت
حیات دل فزاید مرا چو آب حیوان
۵بیار عشوه اینک بهای عشوه صد جان
هزار جان به ارزد زهی متاع ارزان
۶تو عقل عقل مایی چرا ز ما جدایی
سری که عقل از او شد نه گیج ماند و حیران
۷ستون این سرایی ز در برون چرایی
سرا که بیستون شد نه پست گشت ویران
۸تو ماه آسمانی و ما شبیم تاری
شبی که مه نباشد غلس بود فراوان
۹تو پادشاه شهری و ما کنار شهری
چو شهر ماند بیشه چه سر بود چه سامان
۱۰مها توی سلیمان فراق و غم چو دیوان
چو دور شد سلیمان نه دست یافت شیطان
۱۱توی به جای موسی و ما تو را عصایی
بجز به کف موسی عصا نیافت برهان
۱۲مسیح خوش دمی تو و ما ز گل چو مرغی
دمی بدم تو بر ما بر اوج بین تو جولان
۱۳تو نوح روزگاری و ما چو اهل کشتی
چو نوح رفت کشتی کجا رهد ز طوفان
۱۴توی خلیل ای جان همه جهان پرآتش
که بیخلیل آتش نمیشود گلستان
۱۵تو نور مصطفایی و کعبه پربتان شد
هلا بیا برون کن بتان ز بیت رحمان
۱۶تو یوسف جمالی و چشم خلق بسته
نظر ز تو گشاید چو چشم پیر کنعان
۱۷تو گوهر صفایی و ما صدف به گردت
صدف چه قیمت آرد چو رفت گوهر کان
۱۸تو جان آفتابی که او است جان عالم
سزد گرت بگویم که جان جان کیهان
۱۹به غیب باشد ایمان تو غیب را عیانی
که عین عین عینی و اصل اصل ایمان
۲۰خمش که تا قیامت اگر دهی علامت
جوی نموده باشی به ما ز گنج پنهان
۲۱