با روی تو کفر است به معنی نگریدن
یا باغ صفا را به یکی تره خریدن
۱با پر تو مرغان ضمیر دل ما را
در جنت فردوس حرام است پریدن
۲اندر فلک عشق هر آن مه که بتابد
آن ابر تو است ای مه و فرض است دریدن
۳دشتی که چراگاه شکاران تو باشد
شیران بنیارند در آن دست چریدن
۴هر عشق که از آتش حسن تو نخیزد
آن عشق حرام است و صلای فسریدن
۵در باطن من جان من از غیر تو ببرید
محسوس شنیدم من آواز بریدن
۶در خواب شود غافل از این دولت بیدار
از پوست چه شیره بودت در فشریدن
۷رنجور شقاوت چو بیفتاد به یاسین
لاحول بود چاره و انگشت گزیدن
۸جز عشق خداوندی شمس الحق تبریز
آن موی بصر باشد باید ستریدن
۹