از ما مرو ای چراغ روشن
تا زنده شود هزار چون من
۱تا بشکفد از درون هر خار
صد نرگس و یاسمین و سوسن
۲بر هر شاخی هزار میوه
در هر گل تر هزار گلشن
۳جان شب را تو چون چراغی
یا جان چراغ را چو روغن
۴ای روزن خانه را چو خورشید
یا خانه بسته را چو روزن
۵ای جوشن را چو دست داوود
یا رستم جنگ را چو جوشن
۶خورشید پی تو غرق آتش
وز بهر تو ساخت ماه خرمن
۷نستاند هیچ کس به جز تو
تاوان بهار را ز بهمن
۸از شوق تو باغ و راغ در جوش
وز عشق تو گل دریده دامن
۹ای دوست مرا چو سر تو باشی
من غم نخورم ز وام کردن
۱۰روزی که گذر کنی به بازار
هم مرد رود ز خویش و هم زن
۱۱وان شب که صبوح او تو باشی
هم روح بود خراب و هم تن
۱۲ترکی کند آن صبوح و گوید
با هندوی شب به خشم سن سن
۱۳ترکیت به از خراج بلغار
هر سن سن تو هزار رهزن
۱۴گفتی که خموش من خموشم
گر زانک نیاریم به گفتن
۱۵ور گوش رباب دل بپیچی
در گفت آیم که تن تنن تن
۱۶خاکی بودم خموش و ساکن
مستم کردی به هست کردن
۱۷هستی بگذارم و شوم خاک
تا هست کنی مرا دگر فن
۱۸خاموش که گفت نیز هستی است
باش از پی انصتواش الکن
۱۹