می پرد این مرغ دیگر در جنان عاشقان
سوی عنقا می کشاند استخوان عاشقان
۱ای دریغا چشم بودی تا بدیدی در هوا
تا روان دیدی روان گشته روان عاشقان
۲اشتران سربریده پای بالا می نهند
اشتر باسر مجو در کاروان عاشقان
۳آن جنازه برپریدی گر نگفتی غیرتش
بی نشان رو بینشان رو بینشان عاشقان
۴چون به گورستان درآید استخوان عاشقی
صد نواله پیچد از وی میرخوان عاشقان
۵ذره ذره دف زدی و کف زدی در عرس او
گر روا بودی شدن پیدا نهان عاشقان
۶چون تن عاشق درآید همچو گنجی در زمین
صد دریچه برگشاید آسمان عاشقان
۷در کفن پیچید بینید ای عزیزان کوه قاف
چشم بند است این عجب یا امتحان عاشقان
۸خرمن گل بود و شد از مرگ شاخ زعفران
صد گلستان بیش ارزد زعفران عاشقان
۹ای رسول غیرت مردان دهانم را مگیر
تا دو سه نکته بگویم از زبان عاشقان
۱۰