پرده بردار ای حیات جان و جان افزای من
غمگسار و همنشین و مونس شبهای من
۱ای شنیده وقت و بیوقت از وجودم نالهها
ای فکنده آتشی در جملهٔ اجزای من
۲در صدای کوه افتد بانگ من چون بشنوی
جفت گردد بانگ کُه با نعره و هیهای من
۳ای ز هر نقشی تو پاک و ای ز جانها پاکتر
صورتت نی لیک مغناطیس صورتهای من
۴چون ز بیذوقی دل من طالب کاری بود
بسته باشم گرچه باشد دلگشا صحرای من
۵بی تو باشد جیش و عیش و باغ و راغ و نقل و عقل
هر یکی رنج دماغ و کندهای بر پای من
۶تا ز خود افزون گریزم در خودم محبوستر
تا گشایم بند از پا بسته بینم پای من
۷ناگهان در ناامیدی یا شبی یا بامداد
گوییام اینک برآ بر طارم بالای من
۸آن زمان از شکر و حلوا چنان گردم که من
گم کنم کاین خود منم یا شکر و حلوای من
۹امشب از شبهای تنهایی است رحمی کن بیا
تا بخوانم بر تو امشب دفتر سودای من
۱۰همچو نایانبان در این شب من از آن خالی شدم
تا خوش و صافی برآید نالهها و وای من
۱۱زین سپس انبان بادم نیستم انبان نان
زان کازاین ناله است روشن این دل بینای من
۱۲درد و رنجوری ما را داروی غیر تو نیست
ای تو جالینوس جان و بوعلی سینای من
۱۳