شمس دین بر یوسفان و نازنینان نازنین
بر سر جمله شهان و سرفرازان نازنین
۱بر سران و سروران صد سر زیاده جاه او
در میان واصلان لطف رحمان نازنین
۲او به اوصاف الهی گشته موصوف کمال
بر سریر و بر سران تخت سلطان نازنین
۳بزم را از وی جمال و رزم را از وی جلال
هم به بزم و هم به رزم لطف کیهان نازنین
۴پیش او بنهاد مفتاح خزاینهای خاص
کرده از عشق و محبتهاش یزدان نازنین
۵در میان صد هزاران ماه او تابان چو خور
وصف او اندر میان وصف شاهان نازنین
۶آنک خاک پاش شد او بر سران شد سرفراز
مست او اندر میان جمله مستان نازنین
۷اندر آن موجی که خاصان بر حذر باشند از آن
اندر آن موج خطر او خفته استان نازنین
۸