هر کجا که پا نهی ای جان من
بردمد لاله و بنفشه و یاسمن
۱پاره گل برکنی بر وی دمی
بازگردد یا کبوتر یا زغن
۲در تغاری دست شویی آن تغار
ز آب دست تو شود زرین لگن
۳بر سر گوری بخوانی فاتحه
بوالفتوحی سر برآرد از کفن
۴دامنت بر چنگل خاری زند
چنگلش چنگی شود با تن تنن
۵هر بتی را که شکستی ای خلیل
جان پذیرد عقل یابد زان شکن
۶تا مه تو تافت بر بداختری
سعد اکبر گشت و وارست از محن
۷هر دمی از صحن سینه برجهد
همچو آدم زادهای بیمرد و زن
۸وآنگه از پهلوی او وز پشت او
پر شوند آدمچگان اندر زمن
۹خواستم گفتن بر این پنجاه بیت
لب ببستم تا گشایی تو دهن
۱۰