چه نشستی دور چون بیگانگان
اندرآ در حلقه دیوانگان
۱شرم چه بود عاشقی و آن گاه شرم
جان چه باشد این هوس و آن گاه جان
۲میفروشد او به جانی بوسهای
رو بخر کان رایگان است رایگان
۳آنک عشقش خانهها برهم زدهست
آمد اندر خانه همسایگان
۴کف برآوردهست این دریا ز عشق
سر فروکردهست آن مه ز آسمان
۵ای ببسته خوابها امشب بیا
خواب ما را بین چو وصلت بینشان
۶هر شهی را بندگانش حارسند
شاه ما مر بندگان را پاسبان
۷شاه ما از خواب و بیداری برون
در میان جان ما دامن کشان
۸اندر این شب مینماید صورتی
مشعله در دست یا رب کیست آن
۹خواب جست و شورش افزودن گرفت
یاد آمد پیل را هندوستان
۱۰آتش عشق خدا بالا گرفت
تیر تقدیر خدا جست از کمان
۱۱دانهای کان در زمین غیب بود
سر زد و همچون درختی شد عیان
۱۲برق جست و آتشی زد در درخت
آتش و برق شگرف بیامان
۱۳سبزتر میشد ز آتش آن درخت
میشکفت از برق و آتش گلستان
۱۴این درختان سبز از آتش شوند
آب دارد این درختان را زبان
۱۵تا توی پیدا نهان گردد درخت
او شود پیدا چو تو گردی نهان
۱۶شمس تبریز است باغ عشق را
هم طراوت هم نما هم باغبان
۱۷