ای زیان و ای زیان و ای زیان
هوشیاری در میان مستیان
۱گر بیاید هوشیاری راه نیست
ور بیاید مست گیر اندرکشان
۲گر خماری باده خواهی اندرآ
نان پرستی رو که این جا نیست نان
۳آنک او نان را بت خود کرده است
کی درآید در میان این بتان
۴ور درآید چادر اندر رو کشند
تا نبیند رویشان آن قلتبان
۵سیمبر خواهیم و زیبا همچو خویش
سیم نستانیم پیدا و نهان
۶آنک او خوبی به سیم و زر فروخت
روسپی باشد نه حوران جنان
۷تا نگردی پاک دل چون جبرئیل
گرچه گنجی درنگنجی در جهان
۸چشم خود را شسته عارف بیست سال
مشک مشک آورده از اشک روان
۹معتمد شو تا درآیی در حرم
اولا بربند از گفتن دهان
۱۰شمس تبریزی گشاید راه شرق
چون شوی بسته دهان و رازدان
۱۱