ای خدا این وصل را هجران مکن
سرخوشان عشق را نالان مکن
۱باغ جان را تازه و سرسبز دار
قصد این مستان و این بستان مکن
۲چون خزان بر شاخ و برگ دل مزن
خلق را مسکین و سرگردان مکن
۳بر درختی کآشیان مرغ توست
شاخ مشکن مرغ را پران مکن
۴جمع و شمع خویش را برهم مزن
دشمنان را کور کن شادان مکن
۵گرچه دزدان خصم روز روشنند
آنچ میخواهد دل ایشان مکن
۶کعبه اقبال این حلقه است و بس
کعبه امید را ویران مکن
۷این طناب خیمه را برهم مزن
خیمه توست آخر ای سلطان مکن
۸نیست در عالم ز هجران تلختر
هرچه خواهی کن ولیکن آن مکن
۹