راز چون با من نگوید یار من
بند گردد پیش او گفتار من
۱عذر میگوید که یعنی خامشم
با تو میگوید دل هشیار من
۲با کسی دیگر زبان گردد همه
سر خود میگوید و اسرار من
۳در گمان افتد دلم زین واقعه
این دل ترسان بدپندار من
۴گر بگوید ور نگوید راز من
دل ندارد صبر از دلدار من
۵