فقر را در خواب دیدم دوش من
گشتم از خوبی او بیهوش من
۱از جمال و از کمال لطف فقر
تا سحرگه بودهام مدهوش من
۲فقر را دیدم مثال کان لعل
تا ز رنگش گشتم اطلس پوش من
۳بس شنیدم های و هوی عاشقان
بس شنیدم بانگ نوشانوش من
۴حلقهای دیدم همه سرمست فقر
حلقه او دیدم اندر گوش من
۵بس بدیدم نقشها در نور فقر
بس بدیدم نقش جان در روش من
۶از میان جان ما صد جوش خاست
چون بدیدم بحر را در جوش من
۷صد هزاران نعره میزد آسمان
ای غلام همچنان چاووش من
۸