ای تن و جان بنده او بند شکرخنده او
عقل و خرد خیره او دل شکرآکنده او
۱چیست مراد سر ما ساغر مردافکن او
چیست مراد دل ما دولت پاینده او
۲چرخ معلق چه بود کهنه ترین خیمه او
رستم و حمزه کی بود کشته و افکنده او
۳چون سوی مردار رود زنده شود مرد بدو
چون سوی درویش رود برق زند ژنده او
۴هیچ نرفت و نرود از دل من صورت او
هیچ نبود و نبود همسر و ماننده او
۵ملک جهان چیست که تا او به جهان فخر کند
فخر جهان راست که او هست خداونده او
۶ای خنک آن دل که توی غصه و اندیشه او
ای خنک آن ره که توی باج ستاننده او
۷عشق بود دلبر ما نقش نباشد بر ما
صورت و نقشی چه بود با دل زاینده او
۸گفت برانم پس از این من مگسان را ز شکر
خوش مگسی را که توی مانع و راننده او
۹نقش فلک دزد بود کیسه نگهدار از او
دام بود دانه او مرده بود زنده او
۱۰بس کن اگر چه که سخن سهل نماید همه را
در دو هزاران نبود یک کس داننده او
۱۱